ياقوت الحموي ( مترجم : آيتى )
32
معجم الأدباء ( فارسي )
را خريدم . غلام بر پاى خاست و گفت : هر چه گويى فرمانبردارم . حسن گفت : بستان را هم خريدهام . اكنون تو آزادى و اين بستان را نيز براى خدا به تو مىبخشم . غلام گفت : من نيز اين بستان را به كسى بخشيدم كه تو به خاطر او مرا بخشيدى . چون عباس بقال اين حكايت شنيد به شاگردش گفت : همهء يك دانق را به ابو اسحاق بده و چيزى از او كم مكن ولى من همان يك دانق و يك فلس كم را گرفتم . ابراهيم حربى گويد [ 1 ] : يا حيائي ممّن أحبّ إذا ما * قلت بعد الفراق إنّى حييت لو صدقت الهوى حبيبا على الصّحة * لمّا نأى لكنت أموت گويند كه ابراهيم حربى هرگاه شعرى مىخواند پس از آن سه بار سورهء قل هو الله احد را تلاوت مىكرد . ابو الحسن دار قطنى گويد [ 2 ] كه ابراهيم ثقه بود و در زهد و علم و پرهيزگارى با احمد بن حنبل مقايسه مىشد . امام و مصنفى بود عالم به هر علمى و اين پايان آن چيزى است كه من از تاريخ خطيب نقل كردهام . حافظ ابو عبد الله محمد بن محمود بن نجار حكايت كرد كه جمعى از جوانان نزد ابراهيم حربى درس مىخواندند . يكى از آنان چند روز بود كه به درس او حاضر نمىشد . هر بار كه استاد از او مىپرسيد ، مىگفتند گرفتار است . تا روزى گفت : آخر بگوييد كه او را چه افتاده است ؟ اگر بيمار است به عيادتش رويم و اگر وام دار است ياريش كنيم و اگر زندانى است در آزاديش بكوشيم . گفتند به عشق نوجوانى گرفتار آمده است . استاد در هم شد و سر فرو داشت . سپس گفت كه اين نوجوان زيباست يا زشت است ؟ حاضران از اين سؤال در شگفت شدند و گفتند : اى شيخ از چون شمايى چنين سؤال بديع مىنمايد ، گفت : شنيدهام كه اگر معشوق زشت باشد شقاوت و عذاب خداست كه بايد به خدا پناه برد و اگر زيباست ، آزمايشى است از سوى خدا و بايد شكيبايى ورزيد . از مصنفات اوست : كتاب غريب الحديث و كتاب سجود القرآن ، كتاب
--> [ 1 ] حاصل معنى : اى شرمم باد از كسى كه دوستش دارم كه پس از جدايى بگويم كه من زنده ماندهام . به حقيقت اگر در عشق محبوبى صادق باشم در تندرستى ، بايد كه چون محبوب دور شود من بميرم . [ 2 ] تاريخ بغداد 6 : 40 .